یادم میآد تو اون روزهای خیلی خیلی دور که هنوز خاطراتش از مغزم کاملاً محو نشده تو کلاس اخلاق یکی از بزرگترین استادهای اخلاق ایران "شیخ حسین انصاریان" نشسته بودم. شیخ حسین تعریف میکرد که خداوند روزی به یکی از پیامبرانش (فکر میکنم حضرت موسی بود) امر میکنه که بدنبال "بدترین" موجود خلق شده من همه جا رو بگرد و اونرو با خود بیار! حضرت سراغ بدترین آدمها رفت ولی تردیدی براش پپیش اومد که نکنه خدا اونها رو بقدر آگاهیشون از خدا وزن کشی کنه و گناههاشون در مقابل علمشون به انجام اون گناه وزنی نداشته باشه و حضرت پیش خدا شرمنده بشه! از خیرش گذشت. سراغ حیوانات درنده خو رفت با همین تردید روبرو شد! سراغ هر موجودی که رفت دلش به گناهکار و خبیث دیدنش رضایت نداد! دست آخر حضرت ریسمانی به گردن خود انداخت و سر سجده به درگاه حضرت حق سائید که "خداوندا من اون کسی هستم که خواستی او رو بیارم"! خداوند هم در جواب به حضرت گفت "موسی (!) اگر غیر از این کرده بودی پیامبر من نبودی". این رو گفتم تا از یک دوست خوب سوئدیم براتون بگم و از این داستان چشمهای دوستان چهار موتوره ام چهارتا نشه!
"لارش اوکه" یک دوستی بود که تازگیها در کمال ناباوری ما و باقی دوستان ایرانیش به دیدار حضرت حق شتافت! مردی بود شصت و چهار ساله. همسر یکی از دوستان قدیمی ما که از حدود ده سال پیش مسلمون شد (حالا...) و با هم ازدواج کردند.
اگر بخوام "اوکه" رو تو دو خط تعریف کنم این میشه: " مردی مهربون, کم صحبت, مظلوم, ایثارگر, نجیب و چشم پاک, با گذشت, مهمان نواز, خانواده دوست, عاشق پیشه, نداشتن تعلقات مادی, قانع, خوش سفر, متواضع, مودب, وقت شناس, مبادی آداب و خوش تیپ. "اوکه" عروسی ما دعوت شده بود و علیرقم سادگی بیش از اندازه اون مهمونی, خیلی (گفته بود که) بهش خوش گذشته بود. نمیدونم شاید دلیلش همون سادگی و خنده شوخی های ما بوده و دوستان هم تیپمون! شاید!
شاید مجموعاً ما یک یا دوبار خونه اونها رفتیم و اونها هم سه یا چهار بار پیش ما اومدند (یادش بخیر تو یکی از این مهمونیها که با خانمش خونه ما اومده بود و من هنوز خونه نیومده بودم از فرصت استفاده کرده بود و تمام ظرفهای نشسته توی آشپزخونه رو شسته بود (-: ) اما بیرون از خونه هر کجا میدیدمش از همون راه دور با لبهای خندون خودش رو میرسوند و کلی چاق سلامتی میکرد.
"اوکه" مدت پیش "سرطان ریه" گرفت! مدت چند ماهی بیشتر طول نکشید که چمدون سفرش رو جمع و جور کرد تا راهی شه! "اوکه" تو یه روز غم انگیز زمستونی درد شدیدی به سراغش اومد. به سه فرزند خونده و هشت عضو خونواده خبر داد که "حال خوشی ندارم"! همه ظرف یک نصف روز از هر کجا که بودند (حتی یکی دو تاشون از شهر های دور و با هواپیما) خودشون رو به خونه رسوندند. پرستارهای "اوکه" بعد از رسیدن آخرین مهمونها آمپول آرامبخشی رو به او تزریق کردند تا کمی درد تسکین پیدا کنه, اما اوکه خیلی زود از حال رفت و بعد از یک "کمای" دو ساعته برای همیشه دوستانش رو تنها گذاشت و رفت! به همین سادگی.
"اوکه" یک وصیت عجیب و غریب و "رومانتیک" هم داشت!؟ وصیت کرده بود که بعد از مرگ جسمش رو بسوزونند و خاکسترش رو به باد بسپرند!
خاکستر "اوکه" چند روزی بعد از فوتش با بادهای سرد "استکهلم" مهاجرتی طولانی رو آغاز کرد. یادش به خیر و روحش شاد...
مهدی صیادی فرد شانزدهم اسفند ماه 1388 هفتم ماه مارس 2010
استکهلم/سوئد نکته : خاطره فوق, چرکنویس اولیه مطلب میباشد و بسبب کمبود وقت بدون ویرایش نهائی درج گردیده.بهمین دلیل از غلطهای املائی و انشائی آن پیشاپیش عذرخواهی میکنم.چینش کوچه بازاری کلمات و جملات نوشتارم نیز سبک مورد پسند نوشتاری حقیر میباشد که امیدوارم باعث رنجش اساتید ادبیات فارسی نگردد.
هر وقت ما کمی بیشتر از کوپنمون حرف میزنیم دستهای غیب فعال میشند و به جونمون میافتند. این یکی از تلاشهائی هست که تو هفته گذشته اتفاق افتاده و تا این لحظه به نتیجه "زیادی" نرسیده!
Your Confirmation Code is: jsjVhs76jsh*****
Please enter it in your browser or use one of the following urls to reset your password:
امر تازه ای نیست. پیش از این هم زیاد اتفاق افتاده. متاسفانه امروز مجبور شدم راه تماس تمام بازدیدکنندگان "مراکشی" سایت رو سد کنم! دلیش هم سعی و تلاش "بعضی ها" از اونجا برای هک کردن سایت هست. حوصله توضیح بیشتر ندارم. اگر همزبونی اونجا هست که این کار براش مشکل آفریده ازش عذرخواهی میکنم.
مهدی صیادی فرد هشتم اسفند ماه 1388 بیست و هفتم فوریه 2010 استکهلم/سوئد
قابل توجه حامیات توریستها و کوهنوردان بی گناه خارجی
پلیس دوبی : دو نفر از این مظنونان که گذرنامه استرالیایی دارند (تروریستهای قاتل محمود محبوح) در ماه اوت برای انجام یک عملیات شناسایی با قایق به ایران سفر کرده بودند!
اشکم در اومده! روزهام به سرعت برق و باد شب میشند, بدون اینکه بتونم از اونها کوچکترین استفاده ای بکنم. خیلی از این بابت تشویش دارم. دلیلش هم روشنه! هزار رو یک حرف نزده. عمری کوتاه. فرصتی بسیار کم! بنویسم تا وقت نمرده...
حاج رضا گرم صحبت شده بود و رفته بود تو جنگ بوسنی! بوسنی؟ عجب! چی ممکنه باعث بشه که یک بچه جنوب شهری تو این سن با اینهمه جراحات روحی و جسمی از ده سال جنگ (آره ده سال), اینطور سرگردون جبهه های جنگ حتی تو وادی غریب باشه. پول؟ نه بابا پول کدومه. پول دار بود و بودند که جاشون تو جنوب شهر و جوادیه و نازی آباد نبود! عجب! پس چطور اسم اینها رو برادران "مجاهدین خلق" و به تبع اونها دولتمردان غرب, امریکا و اسرائیل گذاشتند " پاسداران جنایتکار خمینی"؟ مرتب هم اینها رو حتی بصورت فردی و شخصی مورد تحریم قرار میدند؟
دوست دارم همینجا حاج محمود جوانبخت و حاج رضای برجی رو (پیش از پرداختن به جنایتهاشون!) رها کنم و کمی به "دوستان مجاهد خلق" بپردازم و بزرگواری و مردونگیشون در جنگ مردانه با این جنایتکاران! میدونید که کدوم مجاهدین رو میگم؟ همون "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما"!
********
در آستانه انقلاب و همزمان با تجاوز ارتش عراق به ایران خیابانهای تهران عرصه "مجاهدتهای" مجاهدین خلق بود. صدام از جنوب کشور به جان "پاسداران جنایتکار خمینی" افتاده بود و در پایتخت کشور "مجاهدین" در حال "حماسه آفرینی" بودند. اجازه بدید تا بدون قلمفرسائی بیشتر به سراغ یکی از "جوانمردانه ترین" عملیاتهای این عزیزان "مجاهد" بریم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد"!
موضوع داستان ما برمیگردد به یک پسر بچه "16" ساله پاسدار, که اینک به دست بیش از "13" تن از دلاور مردان "مجاهد خلق" به "اسارت" درآمده است (ربوده شده است)!
********
... خيلي با کابل شکنجه شده بود. مصطفي معدن پيشه به من گفت که ما ديروز خيلي آنها را شکنجه کرديم تا معلوم
شود که آيا خانه را زير نظر داشتند يا نه اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زير
نظر نداشتند...
سئوالات را آماده کردم وکار شکنجه را شروع کردم .آنها را به نوبت داخل حمام
مي برديم و در حاليکه پاهايشان تاول زده بود و حال نداشتند آنها را روي صندلي بستيم
و صندلي را خوابانديم و من با کابل ميزدم و آنها که از درد ناله مي کردند و فرياد
مي زدند مصطفي دهان آنها را با پارچه گرفته بود .آنقدر آنها را زدم که تاولهايي پاي
آنها ترکيد و خونريزي کرد ...
وقتي پاهاي آنها خونريزي کزد مصطفي پاهاي آنها را باند پيچي کرد و آنها را
براي شکنجه مجدد آماده کرد.
من مرتب از آنها سئوالاتي مي کردم و آنها انکار ميکردند و جوابي نمي دادند،از
بالا گفتند که حتما آنها اطلاعات دارند ...
روز بعد کار را شروع کرديم .جواد محمدي ابتدا به جان آنها افتاد سپس آنها را
روي همان صندلي ها بستيم و روي پاهاي متورم وخون آلود آنها آبجوش ريختيم طوري که
پوست بدن آنها ترک خورد و تاولها مي ترکيد .دندانهاي آنان را در حاليکه با مشت دهان
آنها را خون آلود کرده بوديم و شکسته بود با انبر دست کشيديم ،اين کار در حالي بود
که ديگر رمقي در بدن نداشتند و در حالي که ناله مي کردند گوش آنها را با چاقو
بريديم ...آنها بارها بيهوش ميشدند و باز به هوش مي آمدند .
يک بار که يکي از آنها به هوش آمده بود تقي (مسعود قرباني ) اتو را گذاشت بر
روي کمر يکي از آنها و در حالي که اتو داغ شده بود بدن آنها را سوزاند که مجددا
بيهوش شدند...
آب داغ روي سر وصورت آنها ريختيم که سر و صورتشان تاول زد و سپس موي سر آنها
را به همراه پوست سرشان که سوخته بود کنديم و با ميله هاي سربي که داشتيم به سر
وصورت آنها زديم طوري که فک يکي از آنها شکست.
(جهت مطالعه کل داستان روی لینک "ادامه " کلیک کنید)
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به درخواست برخی از کشورهای غربی خواستار اعزام نماینده ای جهت تحقیق در خصوص شکنجه و قتل در زندانهای ایران شد. همین دول و همین سازمان در خصوص ترور و آدمکشی کودک نامشروع خود (اسرائیل) سیاست سکوت و ابهام را پیش گرفته اند. تصاویر زیر متعلق به برخی از اعضاء گروه بزرگ ترور "محمود مبحوح" میباشد که جهت انجام این ماموریت به کشور "دوبی" اعزام شده و پس از انجام این ترور به کشورهای اروپائی ارجاع داده شدند.
اسامی متهمان ترور مبحوح عبارتند از: "پیتر الونگر" با گذرنامه فرانسوی به عنوان متهم نخست، "کوین دافرون"، "گیل فولر" و "اوان دنگال" با گذرنامه های ایرلندی به ترتیب متهمان ردیف دوم تا چهارم هستند.
همچنین شش متهم دیگر به نام های "پل جان کلی"، "ملوین آدام میلداینر"، "استیون دانیل هودز"، "مایکل لورانس بارنی"، "جیمز لئونارد کلارک" و "جاناتان لوئیس گراهام" دارای گذرنامه های انگلیسی بودند و یک متهم دیگر به نام "مایکل بودینگ هاینر" دارای گذرنامه آلمانی بوده است.
دو نفر از عاملان ترور مبحوح نیز فلسطینی هستند که یکی از آنها افسر سابق تشکیلات خودگردان فلسطین و دیگری با پیتر متهم نخست دیدار کرده است.
درخواست دریافت خبرهای تازه در سایت از طریق ایمیل و یا آبونه شدن آر اس اس
با وارد کردن آدرس پیک مجازی (ایمیل) خود در کادر زیر , خبر اتفاقات تازه سایت را بصورت مرتب دریافت دارید. اخباری نظیر اضافه شدن فیلمهای جدید , مطالب و اخبار جدید, روزنگارها, خاطرات .... مشترک شدن "آر اس اس / ایکس ام ال" نیز به شما این امکان را میدهد تا بصورت اتوماتیک از کلیه خبرهای سایت باخبر شوید.